آواز تنهایی


در گذرگاه زمان عشقها ميميرند...
رنگها رنگ دگر ميگيرند.
آن چه ميماند فقط خاطره هاست
خاطره هاست
سبد سبد ستاره تو آسمون دوباره
نغمه آشنايي ميگه ز عشق دوباره
دلم مثل هميشه شنيد اين صدا رو
اما كه باز دوباره شنيد اين غصه ها رو
قصه مثل هميشه بازم تكراريه
اين غصه كه تموم شه بازم تكراري ميشه
سبد سبد آلبالو زير درخت هلو
جوانكي توي فكر غصه دلش رو گرفته بود
دلم مثل هميشه شنيد اين صدا رو
اما كه باز دوباره شنيد اين غصه ها رو
دردش مثل هميشه درد جدايي بوده
اين بار ديگه تموم شه كاري كنم كه شايد
با خوشي و باخوبي كمك كنم به اون درد
بيام ما هم بلند شيم همت كنيم تو دنيا
براي همنوعامون چاره باشيم تو دردها
چند روزه آبي آسمون برام قشنگ تره
عطر ياساي سفيد منو به رؤيا مي بره
چند روزه راضي نمي شم به بهانه هاي شب
توي تنهايي سراغ من مياد حس يه تب
چند روزه تنهائيا گريه رو واسم مياره
شب که مي شه تن من آغوشي رو کم مياره
چند روزه دل واسه ديدار تو پر پر مي زنه
آره عشق تو که معني شعراي منه
غباري از مه بر ديدگانم نشست...
قطره هاي اشكم قنديلي شدن بر گونه هايم ،
سردي وجودم ، دستم ، تنم، برايم شد خاطره زمستان
بي اميدم ، طاقتم شد پاره پاره ديدگانم ...
صورتم شد گل سفيدي كه انگار از طبيعت نبود ،
كسي جز عشق هست ؟
صورتم را با نوازش سرخ كند ،
دستانم را گرم ، تنم را پر جون ، اشگهايم را كم رود و لبهايم را پر جوش ،
قلبم را آرام ... بر دستش بگيرد
بدون آنكه ذره اي بي قرار كند
آن نيست جز عشق
يك عشق پاك.....
|
+| ابر پر احساس
ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387
|