تبليغاتX
.....بارون احساس.....
شب ما چه غمگنانه با شکوه است . وقتی که فریاد وستاره در آسمان گره می خورند
  از «سهراب سپهری»

من و دلتنگ و این شیشه خیس.
می نویسم و فضا.
می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نفر می شمرد.

یک نفر می خواند.


زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

 

یک نفر دیشب مرد

و هنوز، نان گندم خوب است.

و هنوز، آب می ریزد پایین، اسب ها می نوشند.

 

قطره ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

________________________________________
نقاشی و شعر از «سهراب سپهری»، ایده تلفیق برگرفته از کتاب «شهرها و یادداشت های منتشر نشده از سهراب سپهری»

|+| ابر پر احساس ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در سه شنبه 29 بهمن1387  |
 آره خب تولدمه دیگه !!
 

امشب نمیخوام شعر بنویسم...داستان بگم... یا دکلمه کنم...

می خوام از یه فاز عجیب تو زندگیه بیست و چند ساله ام بگم...

 

 

وااااااای  خدا.. بازم تکرار شد..

  هر سال ـ  همیشه ـ  مثل امشب دلم میگیره.. بغض سیاهی میشینه تو گلوم و  اونقدر ورم میکنه تا بالاخره سپیده که میزنه - همون موقع که دیگه خونه خلوت میشه و همه میرن... یا گاهی هم خونه از سکوت و ترس فراموشی میخوابه ... - از درد به خودش میپیچه و فارغ میشه....

آره یه نوسال دیگه .. یه برگ جدید از سرنوشت از پیش نوشت....  دنیا میآد....

و این طوری سالگرد تولدم آغاز میشه...

 

 

 

خیلی اوقات به کادو ها -- اس ام اس ها -ایمیل ها -  آف ها و پیام تبریکام که نیگا میکنم  احساسم  بیشتر ورم میکنه..

نمیدونم چرا هر سال اینطوریه ... بدون کم و کاست...

نمیدونم چرا تکرار میشه این سالگرد....

 

        

 

خیلیا شب و روز  تولدشون که میشه شادن... هیاهوی قرمز تموم وجودشون و پر میکنه... به قول بچه ها میرن تو فاز آبی....

اما من .....؟؟!!!  فاز دلم نقره ای.. خاکستری...و بالاخره سیاه میشه..!!!!

و سر آخر هم میترکه و فقط بارونه که آرومم میکنه...!!!

آره عجیبه...

یه دوست این و واسم گذاشته و چه به جا این تایپیک و سند کرده...

 

درسرنوشت گل دوحقيقت رقم زدند, روزي به باغ ام.. روزي به باد رفت...


گويي گل نه رويده ونه پژمرده است...


وچه اسان ميشود از يادهارفت.....


چه آسان....

 

احساسم میگه اون گل منم که شاعر نمیشناختدش.. و ازش نوشته...

 

امشب  امسال چه زود متولد شد طفل غمگین و بارونی چشام..

 


دوستای گلم اینا رو نگفتم که یاد آوری کرده باشم تولدمه... نتونس

تم جلو احساس سیاه و بارونیمو بگیرم... فقط همین....

اما خودم که میتونم به خودم بگم....

تولدم مبارک

 


|+| ابر پر احساس ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در دوشنبه 23 اردیبهشت1387  |
 بدون شرح
 

 آواز تنهایی

   

 

 

 

 

 

در گذرگاه زمان عشقها ميميرند...

رنگها رنگ دگر ميگيرند.

آن چه ميماند فقط خاطره هاست

خاطره هاست

 

 

 

 
سبد سبد ستاره تو آسمون دوباره
 
نغمه آشنايي ميگه ز عشق دوباره
 
 دلم مثل هميشه شنيد اين صدا رو
 
اما كه باز دوباره شنيد اين غصه ها رو
 
 قصه مثل هميشه بازم تكراريه
 
اين غصه كه تموم شه بازم تكراري ميشه
 
 
 
 
 
 سبد سبد آلبالو زير درخت هلو
 
جوانكي توي فكر غصه دلش رو گرفته بود
 
 دلم مثل هميشه شنيد اين صدا رو
 
اما كه باز دوباره شنيد اين غصه ها رو
 
 دردش مثل هميشه درد جدايي بوده
 
 
 
 
 
اين بار ديگه تموم شه كاري كنم كه شايد
 
 با خوشي و باخوبي كمك كنم به اون درد
 
 بيام ما هم بلند شيم همت كنيم تو دنيا
 
براي همنوعامون چاره باشيم تو دردها
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چند روزه آبي آسمون برام قشنگ تره
 
 عطر ياساي سفيد منو به رؤيا مي بره
 
چند روزه راضي نمي شم به بهانه هاي شب
 
توي تنهايي سراغ من مياد حس يه تب
 
 چند روزه تنهائيا گريه رو واسم مياره
 
 شب که مي شه تن من آغوشي رو کم مياره
 
 چند روزه دل واسه ديدار تو پر پر مي زنه
 
آره عشق تو که معني شعراي منه 
 
 
 
 
 
 
غباري از مه بر ديدگانم نشست...
 
قطره هاي اشكم قنديلي شدن بر گونه هايم ،
 
 سردي وجودم ، دستم ، تنم، برايم شد خاطره زمستان
 
 بي اميدم ، طاقتم شد پاره پاره ديدگانم ...
 
 صورتم شد گل سفيدي كه انگار از طبيعت نبود ،
 
كسي جز عشق هست ؟
 
 صورتم را با نوازش سرخ كند ،
 
 دستانم را گرم ، تنم را پر جون ، اشگهايم را كم رود و لبهايم را پر جوش ،
 
 قلبم را آرام ... بر دستش بگيرد
 
بدون آنكه ذره اي بي قرار كند
 
آن نيست جز عشق
 
يك عشق پاك.....
 
 
  
 
 
 
 
|+| ابر پر احساس ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387  |
 دلتنگی

 

 

 

 

گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت

 

 سالها هست كه از ديده من رفتي ليك

 

 دلم از مهر تو آكنده هنوز


 

 

 

 

    از زندگی آنقدر دلتنگ و دلگیرم

 

    که روز مرگ خود را جشن میگیرم

 

 

 

  

 

اگه دیدی یه کسی از من مهربونتره

 

اسمشو که میاری برق از نگاهت می پره

 

دلتو بهش بده اگه دیدی عاشق تره

 

اما اگه خسته شدی بیا دلم منتظره

 

    

 

باز هم شب شد و تنهایی و دیدار سکوت

خیمه زد کنج دلم سایه ی دوار سکوت

روبرو عکس تو در قاب نگاهم پیداست

اشک در دیده و دل خسته ز تکرار سکوت

لحظه ی رفتن تو لحظه تنهایی من

لحظه ها باز غریبانه گرفتار سکوت

حرفهای دل ما گرچه صمیمانه نوشت

شاعری غمزده بر سایه ی دیوار سکوت

 

 

 

 

چه سخت است در میان جمع بودن

 

ولی در گوسشه ای تنها نشستن

 

به چشم دیگران چون کوه بودن

 

ولی در چشم خود آرام شکستن

 

   

خدایا آنچنان کن بی نیازم

 

که با هرچه نصیبم شد بسازم....

 

 

 

 

کاشکی در دهکده ی عسق فراوانی بود

 

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

 

کاش میشد اگرم لطفی بهم میکردیم

 

مختصر بود ولی ساده و عرفانی بود

 

 

 

در زمانی که وفا ....

 

قصه ی برف به تابستان است

 

و صداقت گل نایابی است

 

و در آیینه ی چشمان شقایق ها

 

عابر ظالم و بی عاطف ی غم جاریست

 

به چه کسی باید گفت:

                  

 باتو خوشبختترین انسانم

 

 

 

شاید آن روز  که سهراب نوشت :

 

(تا شقایق هست زندگی باید کرد)

 

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

 

باید اینجور نوشت: هر گلی هم باشی

 

چه شقایق چه گل پیچک و یاس

 

                    زندگی اجبار است

 

 

|+| ابر پر احساس نوید در پنجشنبه 29 فروردین1387  |
 HAPPY BIRTHDAY MY ROUSEBUD

   

  تقدیم به تویی که با یک لبخندت غم جهان را فراموش میکنم.....

  

 

 کودک در معبدی پر از راز ، زانو بر زمین نهاده بود و التماس کنان نیایش میکرد : « خدایا ! با من حرف بزن ».

و يك چكاوك در مرغزار نغمه سر داد. كودك نشنيد.

 او فرياد كشيد : « خدايا! با من حرف بزن ».

 صداي آسمان غرمبه آمد. اما كودك گوش نكرد.

 او به دور و برش نگاه كرد و گفت : « خدايا! بگذار تو را ببينم ». ستاره اي درخشيد.اما كودك نديد.

 او فرياد كشيد : « خدايا! معجزه كن ». نوزادي چشم به جهان گشود. اما كودك نفهميد.

او از سر نا اميدي گريه سر داد و گفت : « خدايا ! به من دست بزن. بگذار بدانم كجايي ». خدا پايين آمد و بر سر كودك دستي كشيد.

اما كودك به دنبا آمده بود....


 

my love is come to me

My heart is like a singing bird

whole nest is in a watered shoot

My heart is like an apple -tree

whole boughsare bent

with thickest fruit

My heart is like a rainbow shell

that paddles in a hakyon sea


my heart is gladder than all these

 beacuse my love is come to me
raise me a dave of silk and down

 hand it with vair and purple dyes

carve it in doves and pomegrantates
and peacocks with a hundred eyes
work it in gold and silver flure-de-lys
in leaves  and silver flure-de-lys
because the birthday of my lifeis come

. my love is come to me

HAPPY BIRTHDAY MY ROUSEBUD 

 

به قول خودش: نازنینم :  تازه به گل نشستنت مبارک....

بزرگ و بزرگتر میشوی تو..

و من کوچک و کوچکتر....مرا نمیشناسی ..نه؟!!

تنها شمع روشن تولدت... پا به پای بالیدنت امشب جان میدهم ونیستس را به جان میخرم...تنها شاهد حمایت و جنایت....

 

کاش میدیدی با چه شوقی اتاق خاموش و سیاه دلش را که با بادبادکهایی که پر شده اند ازغصه های مخملی و چند ریسه از گلهای یاس و رز مشکی یچیده به دور بلور یک احساس شیشه ای  آذین بسته است...

و دلش را هم وسط اتاق نشانده تا لحظه لحظه های  بودن ونبودنت را در عدد تولدت ضرب کند و این عدد حاصله را نذر معصومیت همیشگی قلبت و بازگشت ابدیت کند.

 

آره هرسه خوب میدونیم..اگر میخواستی اینها را ببینی که از همان روز اول دلش را به حساب می آوردی...

  

آخ! کاش میتوانستی ببینی با چه حسرتی سعی میکند به جای کیک تولدت رشته مهرت را  از هم بدرد.

کاش میدیدی با چه زخمتی خنجر سرزنش را در گلوی آرزوهایش فرو میبرد.

کاش میدیدی با چه رضایتی پا به پای من تمام میشود..میسوزذ..میمیرد.

کاش دعاهایش را میشنیدی...من که نمیتوانم تاب بیاورم....

مدام برای خوشبختی و شادکامی باغ قشنگ آرزوهایت...سپیدی دفتر غصه هایت و غروب خورشید آههایت.. دعا میکند.

 

کاش میشنیدی زمزمه های زیر لبش را..:

ساکت من عید صدا مبارک

وقت خوش ترانه ها مبارک

در این شب بی شعر و بی ستاره

صدای پا صدای پا مبارک..

ناجی من ساده شدن مبارک

حادثه گریه شکن مبارک

معجزه از تو به گل رسیدن....

بهار تو...خزان من مبارک..

و مدام دوباره شکفتنت را تبریک میگوید...

                        

 نوید عزیزم تولدت مبارک

 

|+| ابر پر احساس ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در شنبه 17 فروردین1387  |
 بوی عید...
 یادم می آد همیشه بچه که بودم..از دو هفته به عید خونمون شلوغ میشد.. خونه تکونی... خرید.. و خلاصه همه تو این فکر بودن که یه جورایی خودی نشون بدن...

منم کمک میکردم..

لحظه سال تحویل سفره هفت سین و به یاد اوونایی که نبودن پهن می کردیم..

ماهی قرمز کوچولو توی تنگ و خووب یادمه.. همیشه دلم واسش میسوخت...


بوي عيدي

بوي نــو

بوي کاغذ رنگي

بوي تند ماهي دودي وسط سفره ي نو

بوي يـاس جانماز ترمه ي مادر بزرگ
.

.

.

  

 

اما حالا که بزرگتر شدم.. حالا که خودم و دلم کنار اون سفره هفت سین  سفره هفت سین میچینیم...دلم میگیره و اشکم جاری میشه...

آخه این هفت سین و به یاد تو میچینم

 

     

      

          سبزه را با ياد روي سبزه ات 


        سمنو به ياد شيريني لبخندت


        سیاه دانه به رنگ چشم هايت


        سرکه با ياد ترشي مهربانيت


        سيب با ياد ترديه گونه هايت 


        سکه با ياد درخشش قلبت


        سير با ياد تندي کلامت

 

   

           

           با همه خوبی و بدی هایت....

           هنوز هم دیوونه وار    دوستت دارم....

 

 

 

 

 

 و به خاطر می سپارم..

 

 

  

   و در کنار هر دو سفره  هفت سین  برای تک تک عزیزانم  بهترینها را آرزو میکنم..

 

 

 

     سالی پر از نور و شادی

 

        

 

   شادی های گاه و بی گاه اما همیشگی و پا بر جا...

 شادی های کودکانه ـــــ همیشگی . لذت بخش و به یاد   ماندنی....

بوي عيدي 

بوي نــو

بوي کاغذ رنگی

.

.

.

|+| ابر پر احساس ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در پنجشنبه 8 فروردین1387  |
 
   

   آری خوب به  یاد دارم  روزی  گفتم :

                 به جنگل سوخته خاطراتم سوگند

              درخت یادت را باغبان خواهم بود تا ابدیت...

  

 

    حال ندانی  چه شده که بوسه  لبانم شده این تکرار  ؟!!

         

          بزرگترین آرزوی من آخرین نگاه توست.....

          بزرگترین غم من اولین نگاه توست.....

 

 

|+| ابر پر احساس ونوس (حق کپی رایت الزاما محفوظ) در چهارشنبه 15 اسفند1386  |
 
 
بالا
..................

خوش آمدگویی

....................... ..................................... .......................................... ............... لرزش صفحه به هنگام ورود .........................................................جستجو در وبلاگ


Javascripts


..................................... تقويم
................... پيام صبح بخير.شب بخير.عصر بخير.وقت..بخير و

 

 

 

 

 

 

 

explorer blog

..................... .......................................... باز کننده صفحه Congratulations!


...............................................